doosti

 

پنجره ...

یک پنجره برای دیدن                                                                                  

یک پنجره برای شنیدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاه

در انتهای خود به زمین می رسد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر ابی رنگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریم

سرشار می کند

 و می شود از ان جا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کرد

یک پنجره برای من کافی است

روزی

خواهم امد و پیامی خواهم اورد

در رگ ها نور خواهم ریخت

 و صدا خواهم در داد : ای سبد هاتان پر خواب! سیب اوردم سیب سرخ خورشید.

خواهم امد گل یاسی به گدا خواهم داد

دوره گردی خواهم شد کوچه ها رو خواهم گشت

جار خواهم زد ای شبنم . شبنم . شبنم

رهزنان را خواهم گفت : کاروانی امد بارش لبخند!

خواهم امد سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت.

پای هر پنجره ، شعری خواهم خواند

هر کلاغی را کاجی خواهم داد.

-اشتی خواهم داد

 اشنا خواهم کرد

راه خواهم رفت

نور خواهم خورد

دوست خواهم داشت

سهراب سپهری

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٦ - peara


آدم برفی...

زمستان که می شد میدویدیم در سفید ترین نقاط حیاط آدم برفی می ساختیم

چه خیال هایی که از سرما می بافتیم گرممان می کرد

 زمستان تمام شد

آدم برفی ها رفتند

 آدم ها برفی ماندند

من آب شدم تو وارث همان زمستانی وسرمایی که هیچگاه گرم نشد و من در هزاهز کودکانه ام هی تو را می ساختم هی تو بزرگ تر می شدی هی سرد تر می شدی ومن هی آب تر

 تو ماندی و من به آسمان پیوستم........

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦ - peara