|
doosti |
|
خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
peara
آرشیو وبلاگ
تیر ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
لینک دوستان
dosti(سيمين)
آفرينش(نجمه )
تم های سفارشی شما برای تمامی گوشی ها!
روشن کوچک
داغ عشق
دخترای ۰۵۱۱
بيماران عاشق(حنوش)
باران پاييزی
دوست (امير)
طنز نوشته های يک ذهن مخدوش
hamraze_sokot
شام آخر
نوشته های من(فريبا جون)
عاشقونه های باران و آسمان
يک قلب پاک از تمام معابد جهان زيباتر است
اميدهاي فردا(بهار)
دوری و دوستی
کلاغک
زن و مرداني از جنس احساس
جنون قدیسان ...
سوته دلان
roz_e_sokhteh
علی نق نقو
گفتگو
پیامبران کاغذی
رویا
دوست یابی سالم
وبلاگ هاي عاشقانه
لینک امروز
تفريحات اينترنتي
آموزش طراحی وب
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
زمستان
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،
سرها در گریبان است.
کسی سر بر نیا کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را؛
نگه جز پیش پا را دید نتواند،
که ره تاریک و لغزان است.
و گر دست محبت سوی کس یازی،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون،
ابری شود تاریک؛
چو دیوار ایستد پیش چشمانت.
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم
به چشم دوستان دور یا نزدیک؟
***
مسیحای جوانمرد من!
ای ترسای پیر پیرهن چرکین!
هوا بس نا جوانمردانه سرد است...آی
دمت گرم سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!
***
منم من، میهمان هر شبت لولی وش مغموم!
منم من، سنگ تیپا خورده ی رنجور؛
منم دشنام پست آفرینش؛
نغمه ی ناجور؛
نه از رومم، نه از سنگم، همان بی رنگ بی رنگم،
بیا بگشای در، بگشای؛ دلتنگم.
***
حریفا! میزبانا!
میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد؛
تگرگی نیست، مرگی نیست؛
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است.
حریفا! رو چراغ باده را بفروز،
که شب با روز یکسان است.
***
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت؛
هوا دلگیر؛
درها بسته؛
سرها در گریبان؛
نفس ها ابر؛
دل ها خسته و غمگین؛
درختان اسکلت های بلور آجین؛
سقف آسمان کوتاه؛
غبار آلوده مهر و ماه؛
"زمستان است ،"
زمستان
مهدی اخوان ثالث (م.امید)

حافظ
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
می مخور با همه کس تانخورم خون جگر
سر نکش تا نکشد سر بفلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی نا شادم
شمع هر جمع مشو ورنه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهره ی شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم
حافظ از جور تو حاشاکه بگرداند روی
من از آن روز که در بند توام آزادم
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٦ - peara
باران...
کاش بارانی ببارد
قلبها را تر کند بگذرد
از هفت بند ما صدا را تر کند
قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه
رشته رشته مویرگهای هوا را تر کند بشکند
در هم طلسم کهنه ی این باغ را
شاخه های خشک بی بار دعا را
تر کند مثل طوفان بزرگ نوح
در صبحی شگفت
سرزمین سینه ها تا نا کجا را تر کند
چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها
شاید این باران که می بارد شما را تر کند
سهراب سپهری
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٦ - peara
پنجره ...
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاه
در انتهای خود به زمین می رسد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر ابی رنگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریم
سرشار می کند
و می شود از ان جا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کرد
یک پنجره برای من کافی است
روزی
خواهم امد و پیامی خواهم اورد
در رگ ها نور خواهم ریخت
و صدا خواهم در داد : ای سبد هاتان پر خواب! سیب اوردم سیب سرخ خورشید.
خواهم امد گل یاسی به گدا خواهم داد
دوره گردی خواهم شد کوچه ها رو خواهم گشت
جار خواهم زد ای شبنم . شبنم . شبنم
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی امد بارش لبخند!
خواهم امد سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت.
پای هر پنجره ، شعری خواهم خواند
هر کلاغی را کاجی خواهم داد.
-اشتی خواهم داد
اشنا خواهم کرد
راه خواهم رفت
نور خواهم خورد
دوست خواهم داشت
سهراب سپهری
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٦ - pearaآدم برفی...
زمستان که می شد میدویدیم در سفید ترین نقاط حیاط آدم برفی می ساختیم
چه خیال هایی که از سرما می بافتیم گرممان می کرد
زمستان تمام شد
آدم برفی ها رفتند
آدم ها برفی ماندند
من آب شدم تو وارث همان زمستانی وسرمایی که هیچگاه گرم نشد و من در هزاهز کودکانه ام هی تو را می ساختم هی تو بزرگ تر می شدی هی سرد تر می شدی ومن هی آب تر
تو ماندی و من به آسمان پیوستم........
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦ - peara

